تبليغاتX
dehatitarin

dehatitarin


با آخرین سیگار 

حس غریبانه ای می گفت :

روز های بر باد رفته ای داری

گهگاهی به خاموشی ات گوش می دهم 

 یادش بخیر

می نوشتی 

و خط می زدی

رژه ی واژه ها و مرز خاطره ها را ! 

می توانی رنگ روزهای خودت باشی

مثل همیشه  

نه بیشتر!

پک آخر را بزن

و مثل همیشه

پنجره را ببند !

روزهای بر باد رفته ای داری رفیق!

  
+ نوشته شده در  شنبه دوم اردیبهشت 1391ساعت 18:45  توسط داریوش قیصری  | 


چشم ک می بندی

بر می گردد

کاجی سر به زیر

یک نیمکت چوبی بدون میز

همین کافی ست

تا چیزی بنوشی از نگاهش

"سلام!

صدای_ شعرهای_ خسته ی _ساحلی_  غروب های_ افسانه ای"

وکوتاه می شود

رنگ شادی ها

رنگ قصه های کوچک ات

 به یاد تو می ایستد  

 خاموش می شود

تا نبودنش را بیاندیشی

چه رنج روشنی!

 چه قلب روشنی !

ابلهانه به حسش می اندیشی

اما

شتاب بی دلیلی دارد

بارها رها شدن را آموخته است

_"چه می کنی؟

دور و دورتر می شوی؟"

_"عبور از تو

ساده ست! همین..."

با این همه

گاه به خاکی می زند

هر چه می دود

رنگ خاطراتش، دیگر به گوش ت نمی رسد

سرزمین کوچکی دارد

حس عجیبی ست

به شنیدنت بر می خیزد

به کوچه می وزد

و پنجره ای می بندد

_"کسی آمده است؟؟؟"

به کوچه می زنی

دستی تکان می دهی

_"او هرگز بر نگشته ست..."

چقدر زیباست ،دستی ک دیده نمی شود!

سکوت می کنی

زیبایی بی رحمی با تو به کوچه می آید

کاجی خاموش و سر به زیر

و یک صندلی ک از نگاه تو پیر می شود

به سقوط های زیبایت

دل  از تو تمام می کند

و چه عاشقانه سقوط می کنی...رفیق!

                                                 نقطه...پایان...............فروردین1391

...............................................

_دستاورد مهم نظری لاکان در تاکید بر جهان نمادین این است که نشان می دهد واقعیت امکان بازنمود ندارد، مگر در هاله ای از نمادها و خیال ها. و در نتیجه واقعیت «ناممکن» است."بابک احمدی، ساختار و هرمنوتیک، صفحه 46 "
  _هدف من این است: به شما یاد دهم که از یک بیمعنایی نقاب‌پوش، به چیزی برسید که بیمعنایی آشکار است."ویتگنشتاین، پژوهشهای فلسفی، صفحه 464"

_حس واقع گرایی وسیله کسب قدرتی است که چیزها را بر اساس آرزوی ما شکل می دهد... ما می توانیم تنها دنیایی را درک کنیم که خودمان ساخته ایم."نیچه، خواست قدرت، صفحه 495 "

_حقایق همه افسانه اند و افسانه ها همه برداشت ها هستند و برداشتها همه چشم‌اندازها. حتی هر غریزه ای چشم انداز خود را دارد و دیدگاه خود را، که می کوشد آنرا بر گرده غرائز دیگر بار کند. مقولات عقل نیز افسانه و چشم انداز های منطقی اند نه حقایق ضروری، نه صورتهای پیش‌اندر.
 "نیچه، به نقل از کاپلستون، از فیشته تا نیچه، صفحه400 "

  _قدرت هر روح را با این سنجه می توان سنجید که تاب چه اندازه از حقیقت را دارد؟ و یا به زبانی روشنتر تا چه اندازه نیاز دارد که حقیقت آبکی و بزک شده و شیرین شده و تیزی گرفته و دروغ آمیز باشد.
 "نیچه، فراسوی نیک و بد، صفحه 79 " 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 16:17  توسط داریوش قیصری  | 

برگشتم به آن روز های رفته...   


+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390ساعت 1:36  توسط داریوش قیصری  |